اعتراف‌های من

دغدغه‌های شخصی حسن میثمی

اعتراف‌های من

دغدغه‌های شخصی حسن میثمی

اعتراف‌های من

اول قرار بود هر روز اعتراف کنم. اما انگار اعتراف کردن هم توفیق می‌خواهد که اصلا در بساط ما یافت می‌نشود. برای همین گاه‌گداری این‌جا حرف می‌زنم.

آخرین نظرات

آخرین مطالب

۱۲۲ مطلب با موضوع «روز خوب خدا» ثبت شده است

بسم الله

زیاده عرضی نیست.

فقط این که؛

حال همه ما خوب است،

می خواهی باور کن؛ نخواستی هم باور نکن!

اعتراف امروز: - با عرض معذرت - اعتراف می کنم که اگر مخابرات بیاید و سامانه دایورتینگ را از روی من شبیه سازی بکند، کلی سود مالی نصیبش می شود. پدیده ایست در حد خودش!

۴ نظر ۲۸ دی ۸۸ ، ۲۳:۴۹
حسن میثمی

بسم الله

این که چرا تیتر را این انتخاب کردم کاملا به خودم مربوط است، اما مسلما در روزهای امتحان، انتظار ندارید بنشینم داستان بنویسم و برایتان کبری و صغرا کنم؟

امیدوارم حداقل این علم مزخرف اقتصاد از روی من شرمنده شود و ما را بیخیال!

ندای درونم می گوید: زهی خیال محال!

اعتراف امروز: برعکس ترم های پیش، اصلا استرس ندارم. یعنی دیگر حوصله ندارم که استرس داشته باشم.

۶ نظر ۲۷ دی ۸۸ ، ۰۰:۲۶
حسن میثمی

بسم الله

بنا نداشتم درباره برخی چیزها بنویسم. اما وقتی بعضی اتفاقات می افتد، آدم به خودش می گوید بگذار بگویم. هر چه آید خوش آید!

***

محسن رضایی که بعد از بیانیه هفدهم موسوی، به رهبری نامه نوشت، خیلی از همین آقایانی که ادعایشان گوش فلک را کر کرده است، از تعیین تکلیف آقای سپاه برای رهبری اظهار تاسف کردند. گفتند که رضایی هم شد جزو سر های فتنه و این ها.

در لحن نامناسب نامه رتبه سوم انتخابات اخیر شکی ندارم. اما همین آقایانی که خوب نشسته اند و دارند رصد می کنند اوضاع را، کلاهشان را قاضی کنند و این نامه را با آخرین نامه آقای رییس جمهور به رهبر معظم انقلاب مقایسه کنند.

آن موقع که احمدی نژاد تلویحا دستور رهبری را ناشی از «تبلیغات منفی فشارها و جوسازیهای بعضی رسانه ها و جریانهای سیاسی» دانست، آن موقع محمود سر ِ فتنه نبود؟
آن موقع دلتان برای مظلومیت سید علی حسینی خامنه ای نسوخته بود و مملکت در خطر نبود؟
آن موقع فکر نمی کردید که آقای احمدی نژاد را جو بگیرد و احساس کند که مثلا مهم است؟
آن موقع درد ولایت تان نگرفته بود؟

"ایام عزت مستدام" آقایان!

اعتراف امروز: تا حالا هیچ وقت از رای ام پشیمان نشده ام. حتی زمانی که حاج محسن نامه را به آقا نوشت. خوشحالم که در تعرفه انتخاباتی ام، ننوشتم: محمود احمدی نژاد!

» مرتبط ها:
- انتقاد از مشایی، سر ِ آهستان را به باد داد! / وبلاگ نیوز
- معضلی به نام احمدی نژاد / منبر نت
- درباره فیلتر شدن آهستان / آهستان
- آهستان که مهم نیست / شب نوشت
- سان سور / بر ساحل سلامت

بلیغات منفی فشارها و جوسازیهای بعضی رسانه ها و جریانهای سیاسی
۸ نظر ۲۵ دی ۸۸ ، ۱۷:۴۴
حسن میثمی
بسم الله
فردا ساعت 14 امتحان اخلاق اسلامی دارم!
فردا ساعت 14 امتحان الگوهای بانکداری اسلامی دارم!
حالا یه چرتکه بیندازید ببینید امشب چقدر آخوندم!
آ...خوندم ها! خوندم! :دی
*نکته: این کتاب اخلاق هم چه بخش های جالبی دارد ها! اخلاق مناظره، اخلاق نقد، اخلاق جن.سی! ساعت 11 شبی چه چیزهایی باید بخوانیم. آخوندها هم حالی می کنند ها!
*نکته: این ایام امتحانات هم چه حس غریبی دارد ها! بخدا!
اعتراف امروز: هیچ وقت دوست نداشتم آخوند باشم! روحانی ها را هم هیچ وقت درک نکردم. دوستشان دارم ولی.
اعتراف خصوصی: البته درگوشی بگویم که اصلا با دروس حوزوی میانه خوبی ندارم. نگویید به کسی یک وقت. از آن اعترافها بود که ابطحی در گوشی به بازجویش گفت و کل عالــَم فهمیدند!
۳ نظر ۲۳ دی ۸۸ ، ۲۳:۴۷
حسن میثمی

بسم الله

بعضی وقت ها فکر می کنم اگر روزانه اعترافم نمی آید، چرا باید ملت را عذاب بدهم و اسم وبلاگم را بگذارم "اعترافات هر روزه ی من"؟

خوب پدرت خوب! مادرت خوب! بنویس گاه گاهی شکنجه ای می شوی و اعترافی می کنی آن هم به زور! پسورد وبلاگت را هم که داده ای به بازجو محترم!

بمیرم! چه می کشی تو متهم ردیف اول!

اعتراف امروز: شدیدا بدقول شده ام خیلی به نحو بد! اصلا از خود ِ خودم بدم آمده شدید! بخدا!

۳ نظر ۲۲ دی ۸۸ ، ۲۳:۲۹
حسن میثمی
بسم الله

وقتی شنیدم جمعه در مصلای تهران همایش شیرخوارگان حسینی برگزار می شود و احتمالا من هم یکی از خدام آن جا هستم، انگار چند واحد انرژی به من تزریق کرده اند. شارژ شدم. خادم سرباز کوچک کربلا بودن هم افتخاری است برای خودش...

اعتراف امروز: لیاقت ندارم...اما مشکلم اینجاست که با خاندان کرامت طرفم...

*نکته: برادرانی که مایل به خادم بودن دارند، با من تماس بگیرند.

۱۲ نظر ۲۹ آذر ۸۸ ، ۱۹:۳۳
حسن میثمی

بسم الله

الکی الکی شدیم دبیر سوگواره وبلاگ نویسان عاشورایی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران!

چرخ زمان را می بینی؟ گیر می دهیم به کل جشنواره های وبلاگ نویسی؛ بعد خودمان می شویم یکی از خودش!

دنیایی شده ها!

اعتراف امروز: از این به بعد اگر کاری با بنده داشتید، با مسئول دفترم هماهنگ کنید. وقت بگیرید. بعدن! اوکی؟

۱۰ نظر ۱۹ آذر ۸۸ ، ۲۳:۴۶
حسن میثمی

بسم الله

اگر واقعا انتظار دارید که با چهره ای خوشحال و خندان بیایم و بگویم که احتمالا امتحان را 20 خواهم شد؛ مطمئن باشید که کور خوانده اید.

با چهره ای کاملا معمولی -فارغ از غم و شادی- اعتراف می کنم: از 5 سئوال، 2 سئوال را جواب دادم. تازه دست و پا شکسته. بقیه را هم سفید گذاشتم که استاد اگر خواست نقاشی بکشد، فضای مناسبی برای بروز استعدادهایش داشته باشد.

اعتراف امروز: بالاخره همیشه یک نفر باید نفر آخر باشد دیگر. نه؟

۵ نظر ۱۸ آذر ۸۸ ، ۲۳:۳۹
حسن میثمی

بسم الله

از آن جایی که فردا صبح ساعت 11 امتحانی بس مهم، خفن و دارای اهمیت فراوان دارم؛ بیخیال هر گونه اغتشاش و درگیری و فارغ از هر رنگ و قوم و نژاد و ملیت، درهای اتاق را قفول نمودم و نشستم پای درسم.

گفتم حالا یک روز هم کمک کنیم به دشمن و در صحنه نباشیم. درست است که توازن تاریخی موضوع به هم می خورد و یکی از مورخان مطرح اتفاقات کم می شود :-| اما خوب بالاخره تحصیل علم هم مهم است ظاهرا.

خلاصه این که کلا فارغیم از اتفاقات امروز. سبکبال همچون کبوتری نوشکفته!

اعتراف امروز: به جان مادرم شما هم بیایید این مزخرف به نام "اقتصاد سنجی" را بخوانید؛ اگر مثل من مزخرف گو نشدید و مختان ایراد نکرد، اسمم را می گذارم صغری. والا!

۵ نظر ۱۷ آذر ۸۸ ، ۲۳:۱۶
حسن میثمی

بسم الله

تقاطع انقلاب و فلسطین حسابی شلوغ شده بود. بیش تر جمعیت برای تماشا ایستاده بودند و فقط نگاه می کردند. نیروهای ویژه پلیس هم تکیه شان را داده بودند به دیوار و حکما آماده دستور بودند.

در این گیر و دار یک پیرزن با یک برگه در دست، به سمت یکی از هیکلی ترین نیروهای ویژه رفت. کنجکاوی ام گل کرد. رفتم نزدیک تر:

- سلام. مادر جان! این آدرس کجا می شه؟

از طرفی خنده ام گرفته بود و از طرف دیگر می خواستم عکس العمل مامور یگان ویژه را ببینم. مامور یگان ویژه داشت با حوصله با آن همه دم و دستگاه آویزان به خودش، آدرس را برای مادربزرگ توضیح می داد. موقع رفتن هم تا نصف کمر جلوی مادربزرگ خم شد.

کلی خندیدم. یاد این باجه های از من بپرس افتادم. یکی نبود به مادربزرگ بگوید در آن گیر و دار، آدم قحط بود ننه؟

اعتراف امروز: امروز هم مثل بقیه روزها خانه ننشستم. سعی کردم بیش تر از آن که در سایت ها و وبلاگ ها برای خبر بگردم، خودم بروم و ببینم. هر چند کم و هر چند مختصر. نتایجش هم برای خودم محترم است! شما به کارت برس :دی

۴ نظر ۱۶ آذر ۸۸ ، ۲۳:۴۳
حسن میثمی